خرید بک لینک

دیارکهن......

دیروز جایتان خالی رفته بودم زاوه توبازار قدم میزدم از جلومسجدجامع رد میشدم یکهو هری دلم ریخت یاد قدیما افتادم که بچه بودیم وهرروز عصر می رفتیم مسجد کنار مدرسه که کتابخانه بود.ولی حالا خراب شده نه مسجد است نه کتابخانه واین چیزی عادی است تعجب نمی کنم چون خراب کردن برای ما ساده ترین کار است چه مسجد باشدچه حمام چه استخرچه زمین بازی چه درخت وچه باغ وچه وچه وچه وحتی شخصیت دیگران وتخریب دوستان و......بگذریم آن زمان یادمه جناب دکترزاهدی مسول کتابخانه بود وگاهی هم آقای حسین رمضانی.داوودآقای اشرفی و......میرفتیم کتاب میگرفتیم تودفتری صدبرگ خط کشی شده اسم مان راثبت میکردندوتاریخ گرفتن وبرگشت وملاحظات هم داشت ولی قسمت ملاحظات همیشه سفیدبودمن نمیدونستم چیه ولی حالا میدانم قسمت تنبیه است اونزمان مامقیدبودیم وسروقت کتابها راتحویل میدادیم اماالان قسمت برگشت خالیست وقسمت ملاحظات پراست....القصه من یادمه چندبارکتاب محمدمین یاب راخوندم چون میرفتم کتابی به من نمیرسیدبازدوباره همونومیگرفتم که حتما شب بایدبخونم درهمان زمانها کیهان بچه هاراهم ازمدرسه هرهفته می گرفتم ومی خوندم .نامه به رزمندگان اسلام می نوشتم وبرام هدیه کتاب میفرستادن خوشحال میشدم ومی خواندم ونگهشان میداشتم .جلدمیکردم لذت میبردم و.........وآن روزهاآرزوداشتم یک روزمن راهم مسول کتابخانه بزارن وهمه کتابها رااین دست اون دست کنم وکیف کنم ولی نشد که نشد.... وآرزوداشتم کلی کتاب داشته باشم توخانه مان هرروزبنشینم وکتاب بخونم وکتاب بنوبسم بازهم نشد تااینکه بزرگ وبزرگ وبزرگترازنظرسنی شدم ولی درضمیرخویش رشدی ندیدم وحالا به آرزویم رسیدم دوسه هزارجلدکتاب دارم ولی فرصت خواندن رافضای مجازی وکلک زندگی وبیشترخودم ازخودم گرفته ام بقول جناب پیکاسو""درکودکی آرزوداشتم مثل بزرگان نقاشی بکشم وقتی بزرگ شدم آرزوکردم نقاشی بچگانه بکشم دیگرنتوانستم""ومن نیزچنین شده ام شب وروزدرگیردرامواج پرتلاطم زنگی شده ام وزندگی رافراموش کرده ام بقولی"آموزگارشدم تا الفبای زندگی رابیاموزانم افسوس که درالفبای زندگی خویش مانده ام"...

برچسب: دیارکهن رامهرمز,روزنامه دیارکهن,نشریه دیارکهن, نویسنده: میلاد پورعلی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 12:37

صفحه بندی