خرید بک لینک

1-بهاری درپاییز

درصبحدمان پاییز آنگاه که گام  از تربت بیرون می نهی وپای بر شاهراه مواصلاتی زاوه می گذاری برزنجیره ای از وسایل نقلیه ای برمی خوری که در تکا پویند ودر شتاب، اگر تازه واردی  بر این راه گام گذارد با خود چه می اندیشد؟، در نگاه اول شاید با خود زمزمه کند وبسم الله، بسم الله گوید که انگار محشری در راه است یا جشنی در انتظار که همه سراسیمه بوق زنان ودر سبقت از یکدیگر در شتابند. بدون درنگ تا پیچ آبرود را ازنظر دور کند چشمش به  خوان  نعمت الهی می افتد که برپهنه یمین وشمال راه گسترانیده شده است. صفحه ای رنگین به شکل مخملی زیبا بر تن رعنای دشت، حتما با خود میگوید چه بهار زودرسی! آری بهاری زود زرس وپر ازنعمت، بهاری که فقیر وغنی چهره  گشاده اند ودر جستجوی روزی خویشند. چه خوان پربرکتی! در پهنه دشت که دست بر ابروان بگذاری ودور دستها رابنگری زنان ومردان وکودکانی را می بینی که هرکدام همیانی در دست وبه چیدن گل مشغولند.عمر گل بسیار کوتاه است. گلی که شباهنگام سر برآورده وصبحدم چیده شود، این چه رازی است ، فقط اومی داند وبس.آنقدر این پهنه دشت زیبا به نظر می آید که فراموش می کنی خستگی راه شلوغ وجاده مرگ را.جاده ای که بونکرهای سیمان بی محابا از کنارت در رقص وپیچ وتابند.واز اینکه مردم سرزمینم در تکاپو وجنب وجوشند لذت میبرم ، خداراشاکرم که در این بهار زیبای خویش روزی هر کس رابه اندازه وسعش می رساند .بازارها زنده شدن وسفره های منازل پر.مطبخ ها گرم وتنورها داغ، زارعین وکاسبین وتاجرین درکنار هم چانه زنان بر گرد گلهای زیبای مخملی چمپاتمه زده اند ودر این اندیشه اند که بهایش را به نفع خویش تغییر دهند، وچه بد رسمی است . زارعین ماهها وروزها خون دل خوردن تا این بوستان باطراوت را در گرمای تموز وسرمای قوس سرسبزش بدارن ولی اینک که فصل برداشت شده تاجری که در پشت پاچال خویش آب خنک خورد وچای گرم نوشید باید تعیین کند بها وارزش گلی که بادستان پینه بسته دهقان سیه چرده ومتحیر این وادی رنگ مخملی گرفته است. این چه ظلمی نامحسوس است. آنگاه که برچهره چغروخاک آلود دهقانان وزارعین می نگری شرمنده ی خدای خویش می گردی وباخود واگویه میکنی به چه جرمی ترا وادارت کردن که ریش وقیچی رابدست کسانی سپاری که اشکم فربه کرده اند ودرکمینت نشسته اند.به چه جرمی ازصبحگاه تاشامگاه برزانوان خویش تکیه دادی ودانه دانه گل چیدی وسبد سبد باید تقدیمشان کنی؟ من این ظلم رانمی پسندم..توهم نگرانی وناچار.کاری ازدستت برنمی آید، حق تو وفرزندانت در دستان بی تدبیری ها رقم می خورد.در آنجا که باید صدای نفس نفس ترا بالبان خشکت می شنیدند ولی نادیده انگاشتند.دستت به هیچ جا بند نیست ، قبلا کفتارها چاله ها برایت کنده اند. پس چون من ناچاری تن دهی تا سربلند کنی، سرفرازباش وبه امید اینکه روزی نرخ دسترنجت راخودت انتخاب کنی، جیبت پرباشدتا با قدرت حرف بزنی.انشاالله چنین خواهد شد چرا که ندای مظلوم روزی شنیده خواهد شد.روزی می رسد که ارباب انتخاب باشی وبس.آری زاوه دوبهاردارد بهاری تک رنگ وبنفش ،بهارزعفران وگل مخملی وبهار شکوفه های رنگارنگ گیلاس وجوانه های شمشاد ونارون وسپیددار.این نعمت الهی را قدر می دانیم وبر باغبان هستیش درود میفرستیم .ازصبح تا شب شکر گزاریم وسپاسگوی خداوندگاری چنین عظیم.

آفتاب سوار2/8/1395

برچسب: نویسنده: میلاد پورعلی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:24

صفحه بندی